محمد على مجاهدى

446

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

آفتابى كرد در زينب ظهور * ذّره‌اى ز آن آتش وادىِّ شد عيان در جانش رايتى * « خَرَّ موسى صعقا » « 1 » ز آن آيتى عين زينب ديد زينب را به عين * بلكه با عين حسين عين حسين طلعت جان را به چشم جسم ديد * در سراپاى مسمىّ اسم ديد . . . « 2 » ديد تابى در خود و بيتاب شد * ديده خورشيد بين پر آب شد صورت حالش پريشانى گرفت * دست بيتابى به پيشانى گرفت خواست تا بر خرمن جنس زنان * آتش اندازد آنا الاعلى زنان ديد شه لب را به دندان مىگزد * كز تو اينجا پرده‌دارى مىسزد . . . از تجلىهاى آن سرو سهى * خواست تا زينب كند قالب تهى سايه‌سان بر پاى آن پاك اوفتاد * صيحه‌زن غش كرد و بر خاك اوفتاد از ركاب اى شهسوار حق‌پرست * پاى خالى كن كه زينب شد ز دست شد پياده بر زمين زانو نهاد * بر سر زانو سر بانو نهاد پس در آغوشش نشانيد و نشست * دست بر دل زد آوردش به دست گفتگو كردند با هم متصل * اين به آن و آن به اين از راه حل ديگر اينجا گفتگو را راه نيست * پرده افكندند و كس آگاه نيست « 3 » 39 . حاج شيخ على تهرانى ( سده 13 و 14 ) زندگينامه مرحوم آيت اللّه حاج شيخ على تهرانى از علماى نام‌آشناى دوره ناصرى است . پدر بزرگوارش مرحوم شيخ عبد الحسين تهرانى معروف به شيخ العراقين ، از علماى بزرگ و فقهاى نامدار سده سيزدهم هجرى و از شاگردان بنام صاحب جواهر است . از مرحوم حاج شيخ على تهرانى مقتل منظومى حاوى حدود 2100 بيت در دست است

--> ( 1 ) . آيه 143 از سوره اعراف . ( 2 ) . همان ، ص 136 . ( 3 ) . همان ، ص 136 و 137 .